ایرانیان مظلوم

جوابیه دکتر جواد هیئت به مقاله ایران مظلوم که در واکنش به کتاب سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی نوشته شده است.

به نقل از مجله نشر دانش سال هفتم، شماره ششم، مهر و آبان 1366


1)      تحریف در نقل مطالب کتاب با ترفند آمیختن نظرات شخصی با نقل قولهای بدون رابطه با تفسیرات در گیومه که به دروغ القای اطمینان در مورد امانت می کند یعنی به خواننده بی خبر این باور غلط را می دهد که مطالب کتاب با صحت و دقت تمام نقل می شود و حال آنکه آنچه که از کتاب ارائه می شود سخنانی مخدوش، تحریف شده و در اغلب موارد صد و هشتاد درجه در جهت مخالف نیّات مؤلف آن است.

با چنین عدم امانت و فقدان صداقت جز اتهام صرف و جا زدن توهمات و تصورات و استنباطات نویسنده مقاله به جای مطالب کتاب و نتیجه گیری خصمانه و کینه توزانه از آنها که تنها به قاضی رفتن است و تحریف واقعیات و دستکاری در متن حاصل نمی شود.

2)      نویسنده مقاله در نقل قولهای تحریف شده و مخدوش خود یکی دو بار خواسته است لزوم تدریس زبانهای اقوام به موازات زبان ملّی یعنی فارسی و سپردن سیاست فرهنگی اقوام را به دولت به معنی ترک و ترد زبان فارسی بداند، لکن در مقابل تکرار مکرر مسئله در متن کتاب از عهده این کار برنیامده است. این بار ناچار از مغلطه شده و به حکم قیاس گفته است که این «در کنار زبان فارسی» نیز نظیر همان وعده های فرقه دموکرات است.

پیداست که با این نوع قیاسهای بی پایه در جهان هر عملی و فکری را می توان در مظان تهمت قرار داد و به هر دامنی لکه زد و هر بی گناهی را تبهکار خواند و حال آنکه: کار پاکان را قیاس از خود مگیر / گر چه ماند در نوشتن شیر شیر...

3)      نویسنده تمامی گناهانی که برای نگارنده کتاب برشمرده همه مربوط به مواردی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی صریحاً از حقوق مسلم اقوام ایرانی شناخته است. بر این نکته نویسنده نیز به طور ضمنی اعتراف دارد. ناچار این اندیشه به ذهن خواننده خطور می کند که نکند نویسنده در لفافه هجوم به مؤلف کتاب قصد این اصل از قانون اساسی را دارد و به در می گوید تا دیوار بشنود. چون دل و جرأت اعتراض به آن را ندارد این یکی را که تابع آن است آماج تیرهای خصمانه خود می کند. در حقیقت جرمی را که به هزار من سریشم می خواهد در مورد «سوءاستفاده (؟) از آزادی در قصد به تمامیت کشور» به مؤلف ببندد در حقیقت نقض و رد اصل پانزدهم قانون اساسی عملاً به خود ایشان برمی گردد.

4)      انسان پس از مطالعه مقاله بی اختیار از خود می پرسد آیا به راستی ما بدین پایه عاجز و درمانده و بازیچه اراده دیگرانیم؟ که برای حفظ موجودیت خود باید حتی نخستین اصول عدالت و حقوق را زیر پا بگذاریم. آیا به راستی دشمنان ما بدین اندازه توانا و قاهرند؟ اگر خدای ناکرده (کذا) چنین است و چشم انداز بدین سان تیره و تار است، اصلاً دشمنان گستاخ ما را نیازی بدین تمهیدات نیست، کما این که در مورد خوزستان خود نویسنده اقرار دارد که بدون کمترین بهانه ای بدان گونه که اصلاً ایشان از وجود توطئه ای به نام (عربستان) اطلاع نداشته اند هجوم آورده اند و خواستند آمال پلید خود را جامه عمل بپوشانند و خوشبختانه تیرشان به سنگ خورد (کذا) و همان به اصطلاح (عربستانیها) با دیگر اقوام دلیر ایرانی پاسخ لازم را دادند و روشن کردند که اگر دعوی بر حق و اصول برادری در میان ما جاری باشد ملت ایران با تمام اقوامش چون سد سدیدی در برابر مهاجم خارجی هر که که می خواهد باشد (شرق و غرب یا شمال و جنوب) با استواری پای خواهد فشرد و سزای او را در کف او خواهد گذاشت.

5)      خدای را سپاس که در کشور ما اکنون رهبران ملت و مقامات مؤثر از سیطره چنین احساس عجز و عقده ناتوانی بدورند و صرف با توهم تجاوز همسایگان و ابرقدرتان دوام ستمهای فرهنگی را بر اقوام برومند ایران اسلامی روا نمی دارند و به هیچ بهانه ای رازی به تکرار ترانه های مستانه برتری نژادی و قومی به بهانه های ظاهر الصلاح فرهنگی و سیاسی و غیره نیستند. در راه قرآنی شناسائی و احترام متقابل شعوب و اقوام استوار قدم برمی دارند و با ملاحظه صلاح کار مملکت و تشخیص واقع بینانه اوضاع با تقدیر از زحمات مؤلف کتاب، او را به ادامه کوششهایش تشویق می فرمایند. این نوشهاست که ما را در تحمل آن نیشها یاری می دهد.

در شماره پنجم (مرداد و شهریور 1366) نشر دانش مقاله ای تحت عنوان «ایران مظلوم» به قلم آقای نصرالله پورجوادی درباره کتاب سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی تألیف اینجانب نوشته شده که خواندن آن هر خواننده بی طرفی را دچار بهت و حیرت می سازد و در آخر کار جز تأسف و سرگشتگی چیزی به ارمغان نمی آورد. نویسنده به عنوان اینکه کتاب، تاریخ زبانهای ترکی است و ایشان هم نه ترک است و نه زبانشناس اصلاً وارد متن علمی کتاب نمی شود ولی بعضی نکات تاریخی کتاب را مورد محاکمه قرار داده و با نقل قولهای تحریف شده و مخدوش و استنتاجهای مغرضانه و خصمانه مؤلف کتاب را مورد طعن و نفرین قرار می دهد و هر تهمت و افترائی را که در عالم مسلمانی هیچ کس سزاوار آن نیست نثار مؤلف کتاب می نماید. نویسنده قبل از ورود به مطلب یکی دو خاطره از مسافرت بیست سال قبل خود را به قونیه و حلب و دمشق نقل می کند و در آنجا نیز دچار اشتباه و تضادگوئی می شود. مثلاً مولوی را که از شش، هفت سالگی از بلخ به قونیه رفته و تا آخر عمر در آنجا زیسته و به ترکی هم شعر گفته و فرزندی چون سلطان ولد که شاعری نامدار به زبان ترکی است تربیت کرده است با زبان مردم قونیه بیگانه می خواند (ص 2) و ضمن تعریف داستان جوان سوری تغییر نام استان خوزستان به (عربستان) را با شکست اعراب از اسرائیل همزمان می داند در صورتی که در جای دیگر می نویسد که «او را (آن جوان سوری) مقصر نمی دانم، عربستان نامی بود که کشور سوریه و سایر کشورهای عربی از مدتها قبل بر استان خوزستان نهاده بودند» (ص 3). بعد به دو نشریه ادواری افغانی و دایرة المعارف عراقی اشاره کرده و چنین نتیجه می گیرد: «این تفرقه افکنی ها منحصر به خارج از مرزهای ایران نیست و این فقط دیگران نیستند که می خواهند ایران را آشفته و قطعه قطعه کنند. امان از دست آشنایان!» (ص 4)

کتاب تاریخ زبان و لهجه های ترکی به اعتراف نویسنده در یک سال (دو ماه) دو بار چاپ شده و به قدری مورد استقبال قرار گرفته که چاپ دوم نیز در مدت کمی نایاب و یا کمیاب شده است. کتاب به زعم نگارنده یک اثر علمی و تحقیقی است و در آن ضمن شرح جریان تکامل و ویژگیهای تاریخی و آثار ادبی یا 13 قرن اخیر زبان ترکی، ویژگیهای زبانشناسی 28 لهجه ترکی و ادبیات آنها شرح داده شده است، و تا آنجا که اطلاع دارم نظیر این کتاب نه فقط در ایران و زبان فارسی بلکه در هیچ یک از کشورهای جهان که در آنها تورکولوژی پیشرفت زیادی داشته است نوشته نشده است و به همین مناسبت بعد از بررسی از طرف بزرگمردان دولت به علت پر کردن جای خالی در فرهنگ ایرانی از مؤلف قدردانی شده است. با وجود این نویسنده مقاله «ایران مظلوم» به بهانه ندانستن ترکی و زبانشناسی اصلاً وارد مطلب نشده و از کتاب با جملات «به ظاهر کتابی است تحقیقی... که مؤلف از کتابهای محققان روسی و تحقیقات طرفداران پان ترکیسم درباره زبان ترکی اقتباس کرده است» یاد نموده است. (ص 4)

این کتاب تنها از کتابهای محققان روسی و تحقیقات طرفداران پان ترکیسم! اقتباس نشده بلکه به حکم حدیث نبوی «اُطلب العِلم و لو کان بالصین» و به طوری که منابع و بیبلیوگرافی آن نشان می دهد بیش از 125 اثر شناخته شده علمی در زبانهای مختلف انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی، فارسی، عربی، و زبانها و لهجه های مختلف ترکی مورد مطالعه و استفاده قرار گرفته است.

نویسنده خیال می کند همه محققین و نویسندگان ترک پان ترکیست هستند و به نظر می رسد تورکولوژیست (ترک شناس) را با پان ترکیست یکی می شمارد! نویسنده با کمال صراحت می گوید: «مطلب سیاسی این کتاب و نیت نویسنده را در یک جمله می توان خلاصه کرد: دولت جمهوری اسلامی باید اجازه دهد در مدارس آذربایجان به جای فارسی به زبان ترکی تدریس کنند و کتابهای درسی به زبان ترکی نوشته شود. این مطلب را هم نویسنده و هم دوست و همکار او آقای حمید نطقی در تقریظی که به این کتاب نوشته است به عبارت دیگر صریحاً بیان کرده اند.» (ص 4)

برای آگاهی خوانندگان عزیز آنچه را که نویسنده مقاله برای اثبات مدعای فوق بعد از حذف بعضی قسمتها و کلمات مهم کتاب به عنوان سند ارائه می دهد عیناً نقل می کنیم: «مردم هر منطقه... باید بتوانند به زبان مادری و محلی خود تحصیل و تدریس کنند، زبان محلی باید در محل رسماً پذیرفته شده باشد» (ص 393). در صورتی که در کتاب اینجانب اصل متن چنین است: «البته هر کشوری باید یک زبان مشترک داشته باشد. همه افراد آن کشور باید آن زبان را برای تأمین ارتباط عمومی بیاموزند ولی مردم هر منطقه هم بتوانند به زبان مادری و محلی خود تحصیل و تدریس کنند.» از پاراگراف فوق قسمت اوّل و کلمه (هم) را حذف کرده تا معنی جمله را بدان گونه که می خواهد جلوه دهد. مطلب از این به بعد هم مخدوش و مجهول است. بعد از قول خودش و وکالت از تفرقه افکنان! پاسخ می دهد «ظلمی» که به مردم ایران شده است همه به دست فارسها بوده است. بعد می گوید بر اثر همین ستم ملی و سیاست غلط فارسیان بود که «مردم از نخستین حقوق انسانی یعنی تعلیم و تعلم و تکلم و تحریر به زبان مادری محروم ماندند» (ص 261 کتاب). در صورتی که در کتاب چنین آمده «این افکار محال برای گردانندگان رژیم (پهلوی) خیالی خوش و برای مردم ستمدیده و عقب مانده و فقیر ایران مصیبتی بزرگ بود که در این مختصر قابل شرح و توجیه نیست. به هر حال مردم از نخستین حقوق انسانی یعنی تعلیم و تعلم و تکلم و تحریر به زبان مادری محروم ماندند.» (ص 261). بعد از قول خودش می افزاید: با سرنگونی این رژیم ستمگر دیگر دلیلی ندارد که همه اقوام مختلف ایرانی زیر یوغ زبان فارسی بمانند و از نخستین حق انسانی خود محروم بمانند. اقوام مختلف ایرانی به خصوص ترکها «برای ایران قربانی داده و حق ایرانی بودن (کذا) را به دست آورده اند و باید همه آنها حقوق مساوی داشته باشند» (ص 2-291) بعد باز از قول خودش چنین می گوید: چه دلیلی دارد که بچه های ترک آذربایجان در مدرسه به زبان فردوسی، نظامی، عطار و شمس تبریزی و سعدی و حافظ و خواجه نصیر تحصیل کنند. تحمیل زبان فارسی به ترکان بی احترامی به مذهب و زبان ایشان است.

در کتاب اینجانب در صفحه 3-392 به جای مطلب فوق عیناً چنین آمده است: «باز بر این زبان مردم مناطق مختلف ایران هر چه باشد وطنشان ایران و همه آنها مسلمانند و ایرانی. ایرانی بودن به نژاد و زبان بستگی ندارد وگرنه سادات و ترکمنها و ترک زبانان و عرب زبانان ایرانی محسوب نمی شدند. کشور ما که در چهارراه حوادث تاریخ واقع شده و محل تاخت و تاز و هجوم و مهاجرتهای بزرگ تاریخی قرار گرفته البته باید چهره ای با این مشخصات داشته باشد و اقوام مختلف با زبانها و شیوه های مختلف در آن باشند. این واقعیت را بپذیریم که ملت ما از اقوام مختلف و مردمانی با زبانها و گویشهای مختلف تشکیل شده و همه آنها در طول تاریخ ایرانی شده و برای ایران قربانی داده و حق ایرانی بودن را به دست آورده اند و باید همه آنها حقوق مساوی داشته باشند و خصوصیات مذهبی و زبانی و فرهنگیشان محترم شناخته شود.»

نگارنده مقاله باز از قول خودش چنین می نویسد: از همه اینها گذشته فارسی آموختن ترکها در مدارس یک عمل ضد اسلامی است. اگر رژیم پهلوی مرتکب این جنایت شد معذور بود چون میانه ای با اسلام نداشت ولی رژیم جمهوری اسلامی چرا باید زبان امام خمینی – مدظله – را به همه ایرانیان تحمیل کند. (ص 6).

گذشته از احساس توطئه پرونده سازی که سیاق کلام نویسنده مقاله (خدا کند به غلط) به خواننده القا می کند باید بگویم که در این کتاب چنین کلماتی اصلاً و ابداً بر قلم اینجانب جاری نشده است بلکه به طوری که در بالا نقل شد قبل از تدریس زبان مادری و محلی لزوم داشتن زبان مشترک ملی و به کار گرفتن فارسی را در تمام ایران تأکید نموده و این عقیده را به اتکای ماده پانزده قانون اساسی جمهوری اسلامی اظهار نموده ام.

نویسنده مقاله گوشه ای از تاریخ زبان ترکی آذری را که مربوط به سال 1324 و روی کار آمدن فرقه دموکرات آذربایجان است به عنوان خواب خوش! اینجانب نقل قول می کند و می نویسد: در آن موقع بر خلاف نوشته کتاب، زبان ترکی به موازات زبان فارسی نبوده بلکه به استناد نوشته های احمد شفائی «دموکراتها حتی اجازه نمی دادند احدی در دولت و پادگانها به زبان فارسی تکلم کند».

نویسنده مقاله توجه نداشته است که من تاریخ زبان و لهجه های ترکی را نوشته ام و به حکم اصول پژوهش علمی و امانتداری ناگزیر بودم عین وقایع تاریخی را بدون حب و بغض و تحریف نقل قول نمایم. در اینجا مطلب بر سر آن نیست که در آن دوران اجرای برنامه ها چگونه بوده و شهادت این و آن تا چه درجه می تواند عینی تلقی شود. مسئله در اینجاست که در آن وقت اجرای اینگونه طرحها در دست حکومت مرکزی تهران نبوده است و البته قیاس طرز اجرای دولت جمهوری اسلامی با حکومت محلی آن زمان لااقل منصفانه نیست.

اما در دوران سلسله پهلوی که ایشان، شاید ناخواسته، از آن دفاع می کنند چون نسبتاً جوان هستند شاید اطلاع ندارند که مستوفی استاندار رضاشاه در آذربایجان مرتکب توهینهایی شده است که از یادآوری آن بهتر است اجتناب کرد و محسنی رئیس فرهنگ وقت هم پا به پای اربابش دستورهائی داده بود که هر آدم باوجدانی از تذکر آن غرق عرق شرم می گردد و ذوقی خلف او نیز به کسانی که به زبان مادری خود حرف می زدند نوعی باج و خراج بست.

در زمان شاه سابق نیز که غربزدگی به حد اعلا رسیده بود به طوری که بیش از 50 درصد نام مغازه های تهران نامهای فرنگی داشت چاپ یک صفحه نوحه ترکی هم ممنوع بود و اگر در کتابی یک کلمه ترکی دیده می شد از طرف اعمال سانسور پهلوی قبل از حذف آن اجازه چاپ داده نمی شد.

رژیم پهلوی با ترک و ترکی بیش از کمونیسم و شوروی دشمنی داشت و برای همین بود که کتابهای ترکی را که یک کلمه بر علیه مصالح و مقدسات ایران در آنها نبود آتش زد ولی نشریات کمونیستی حزب توده را که به فارسی منتشر می شد در همان موقع آزاد گذاشته بود.

نویسنده مقاله ضمن نقل گوشه ای از آخر پاراگراف صفحه 241 کتاب می گوید: نویسنده وقتی از قول امیر علیشیر نوائی نقل می کند که نثر ترکی توانائی «بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی» را دارد بلافاصله می افزاید: «در آذربایجان شمالی (!) بعد از الحاق به روسیه فرهنگهای جدیدی نوشته شده است» (ص 241). و این جمله دقیقاً قبله کسانی را که می خواهند زبان ترکی را به مدارس آذربایجان بیاورند نشان می دهد (ص 9)، بعد هم جملاتی که بیشتر به ناسزاگوئی و تهمت و افترا شبیه است پشت سر هم قطار کرده و زبان ترکی را وسیله اظهار ایدئولوژی های کمونیستی و پان ترکیسم می شمارد و برای اثبات مدعای خود از به کار بردن زیاد کلمه (خلق) در کتاب مدد می جوید!

نویسنده متأسفانه به علت نداشتن زبان ترکی و عدم اطلاع از ادبیات آن متوجه نیست که زبان ترکی آذری بر خلاف تصور ایشان تنها وسیله اظهار ایدئولوژی های کمونیستی و پان ترکیسم نبوده بلکه زبان اکثریت قاطع ترکان شیعه و وسیله بیان عقاید تشیع بوده و می باشد. به طوری که بهترین اشعار مذهبی و نوحه سرائیها درباره شهدای کربلا چه در گذشته و چه در دوران معاصر با این زبان سروده شده است.

نویسنده با این تمهیدات و تحریفات و استنتاجهای غلط می خواهد اینجانب را در یکجا هم پان ترکیست و هم کسی که قبله اش آن سوی ارس می باشد معرفی نماید! در ضمن در صفحه 10 نشریه مرا یقیناً یک ایرانی مسلمان می خواند!

نویسنده در آنجا که می گوید من یک ایرانی مسلمان هستم به خطا نرفته است ولی به همان علت مسلمان بودن قبله من هرگز آن سوی ارس نبوده و نمی توانست باشد، لکن با کمال خلوص اعتراف می کنم که من آن سوی ارس را هم تا «دربند» گوشه ای از خاک ایران می دانم که روسها به زور از مام وطن ما جدا کرده اند و مردم آذربایجان شمالی را هم مانند خاقانی شیروانی و نظامی گنجه ای ایرانی می شمارم. اما درباره پان ترکیسم به نظر می رسد ایشان هم مانند سایر همفکرانشان معنی این کلمه و یا اصطلاح سیاسی را به روشنی نمی دانند و تصور می کنند هر کسی زبان ترکی را ولو زبان مادری اش باشد دوست بدارد و یا با ادبیات و تاریخ آن آشنایی پیدا کند پان ترکیست است! ایشان پان تورکیست را با تورکولوژیست (ترک شناس) یکی می داند و این صحیح نیست. پان ترکیسم ایدئولوژیکی است که خواستار تشکیل دولت واحد از کلیه ترکان جهان است. یک نفر پان تورکیست معتقد است که باید قدرتهائی چون شوروی و چین کمونیست و اغلب کشورهای خاورمیانه تجزیه شوند و ترکهای مقیم این کشورها از شرق سیبری تا اروپای مرکزی تحت لوای یک قدرت سیاسی دولت واحدی تشکیل دهند. البته این ایدئولوژی مغزهای خیالباف است و حتی در ترکیه نیز مخالف با قانون اساسی و غیر قانونی است و جز مشتی نژادپرست متعصب طرفداری ندارد ولی آنچه مسلم و آشکار است تضادی است که بین پان تورکیسم و کمونیسم و رژیم شوروی موجود است. طرفداران این دو مسلک سیاسی دشمن سرسخت یکدیگرند. من نمی دانم نویسنده چگ.نه این تضاد را حل کرده است؟

نویسنده از تأثیر کتاب اینجانب و «یکصد و هفتاد» کتاب دیگر ترکی که در دوره جمهوری اسلامی نوشته شده به وحشت افتاده و می گوید: «خوانندگان این کتابها فقط جوانان پرشور و تاریخ نخوانده آذربایجانی نیستند، بلکه تلقینات ایشان در بعضی از مسئولان حکومت جمهوری اسلامی که غالباً از مردم آذربایجانند آثاری گذاشته است و این به راستی خوفناک است». (ص 7).

جای تأسف است که کسانی بدین گونه قربانی توهمات خویش می شوند و با آوردن صغری و کبری های من درآوردی و نقل قولهای آنچنانی خویشتن را به راستی دچار خوف می سازند و آنچه را نشانه سرسبزی، قدرت و اتحاد حقیقی ایران است علامت نفاق و تفرقه می انگارند و معتقد می شوند که باید همچنان به سیاست دیرین و غلط گذشته (این بار زیر لفافه های دیگر) ادامه داد، ستم فرهنگی را به جای الفت و همدلی گذاشت و به جای خانواده های متفق و واحد بار دیگر از ما ایرانیان مظلوم برادران دشمن ساخت. باید گفت «همان مسئولان حکومت جمهوری اسلامی که غالباً از مردم آذربایجانند» به همین علت یعنی آذربایجانی بودن درد بهتر و عمیقتر از نویسندگانی که «ترکی نمی دانند» درک کرده اند و داروی آن را نیز خوشبختانه در اجرای اصل 15 قانون اساسی یافته اند.

در خاتمه از خداوند توفیق همه ایرانیان و عزت و سعادت ایران عزیز را مسئلت می نمایم.

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                  که در طریقت ما کافریست رنجیدن

 

دکتر جواد هیئت