در این دو نوشته، به قلم نصراله پورجوادی که اخیراً به بهانه­ ی مصاحبه­ ی سیّد جواد طباطبائی با مجلّه­ ی مهرنامه به رشته تحریر درآمده است از مقاله­ ی ایران مظلوم ایشان که بیست و شش سال پیش در نقد کتاب سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی اثر دکتر جواد هیئت نوشته شده است سخن به میان آمده است. هر دوی این نوشته ها از صفحه فیسبوک آقای نصراله پورجوادی Nasrollah Pourjavady در اینجا به عینه نقل می شود، و قول به اشتراک گذاشتن مقالات ایران مظلوم آقای نصراله پورجوادی و جوابیه­ ی ایرانیان مظلوم دکتر جواد هیئت به این نقد، در این صفحه و در آینده­ ای نه چندان دور را به شخصه می­ دهم.

نوشته اوّل:


مسئلۀ زبان ترکی مصاحبۀ مجلۀ مهرنامه را با سیّد جواد طباطبائی می خواندم. بسیار لذّت بردم، به خصوص از اوائل آن که دربارۀ دوران کودکی خود در تبریز و فارسی آموختنش سخن گفته بود. طباطبائی کسی است که زبان مادریش ترکی است و هم اکنون یکی از متفکّران تاریخ و فلسفۀ علم سیاست و از نویسندگان خوش قلم زبان فارسی است ولی از زبان فارسی و آموزش همگانی آن در مدارس دفاع می کند. و من خوشحالم از این که زمانی نخستین مقاله های او را در نشر دانش چاپ کردم و همین سبب آشنایی ما با هم شد. بیست و شش سال پیش که من مقالۀ ایران مظلوم را نوشتم و در انتقاد از کتاب دکتر هیئت گفتم که ما در ایران باید زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی و همگانی خود حفظ کنیم بعضی ها به من انتقاد کردند و در طول این سالها من گاهی به استدلالهای دیگران گوش کردم و حتّی زمانی خیال کردم تدریس به زبانهای محلی در دوره های نخستین سوادآموزی شاید مفید باشد. ولی دوست من طباطبائی چیز دیگری می گوید. طباطبائی کسی است که تا ده سالگی نمی توانسته است به فارسی حرف بزند. برای عمویش روزنامه های فارسی می خوانده و خودش درست مطلب را نمی فهمیده است، و وقتی مصاحبه گر از او می پرسد که آیا باید برای بچّه ها سوادآموزی را به زبانهای محلّی آغاز کرد یا نه، می گوید نه، باید فارسی به آنها یاد داد. طباطبائی متفکّری است شجاع و ایران دوست که وقتی از او دربارۀ هویّتش سؤال می کنند می گوید که من در درجۀ اوّل ایرانی ام و بعد آذربایجانی و ترک زبان. او حتّی در درجۀ اوّل خودش را ایرانی ای می داند متعلّق به فرهنگ فارسی. او به حال من و امثال من که هیچ یک از زبانهای محلّی از جمله ترکی را نمی دانیم افسوس می خورد. و حق هم دارد. من سالهاست که افسوس می خورم چرا وقتی در کشوری زندگی می کردم که یکی از زبانهای مردم آن ترکی است و من در مدرسه و دانشگاه با ترک زبانان بسیاری دوست بودم و استادان و دانشجویان ترک زبان داشتم ترکی نیاموختم. من گمان می کنم که زبانهای محلّی، به خصوص ترکی را، بد نیست که در دانشگاهها به صورت درس اختیاری بگذاریم، نه برای متکلّمان به آن زبانها، از قبیل ترک زبانها و کردها ، بلکه برای کسانی که این زبانها را نمی دانند، مثل فارسها، و مایلند آن را بیاموزند. ما باید از آن ترسی که فرقۀ دموکرات ایجاد کرد بیرون بیائیم و بعضی ها هم بهتر است خواب تجزیه کشور را به بهانۀ دفاع از زبان محلّی نبینند. امروز بزرگترین دشمنان زبان ترکی در ایران پان ترکیستها هستند. طباطبائی در این مصاحبه دربارۀ فرقۀ دموکرات هم سعی کرده است منصفانه سخن گوید و به بعضی از خدمات فرهنگی آنان اشاره کند. به نظرم مجلۀ مهرنامه با این مصاحبه نشان داده است که راه صحیح برای روبرو شدن با مسئلۀ زبانهای محلّی چگونه باید باشد. مسئلۀ زبانهای محلّی مسئله ایست فرهنگی و آموزشی و باید با آن به عنوان مسئلۀ فرهنگی و آموزشی برخورد کرد نه به عنوان مسئلۀ سیاسی و امنیتی، البته اگر برخی از همسایگان و ایادی آنها در کشور بگذارند.

 

 



نوشته دوم:


فارسی زدائی ترکها از شنیدن تعبیر "امپریالیسم فارسی" چندشم می شود و از خودم می پرسم چه کسانی این تعبیر را وضع کرده اند؟ چه کسانی می خواهند برای دفاع از زبان ترکی فارسی را از فرهنگ خود حذف کنند؟ بیست و شش سال پیش من در
ایران مظلوم نوشتم و اخطار دادم که مسئلۀ ترکی و فارسی مسئلۀ ما نبوده است. من تاریخ این مسئله را به فرقۀ دموکرات در تبریز و آتشی که آنها روشن کردند و تخم لقّی که در دهانها شکستند رساندم. ولی در این مدّت متوجه شدم که سابقۀ این مسئله به خیلی جلوترها می رود. به اوائل سلطنت صفویه در ایران، اوائل قرن دهم. صفویه با حکومت عثمانی جنگ داشتند. بعد از چالدران و بعد از این که سلطان سلیم در سال 920 تبریز را از هستی فرهنگی خود ساقط کرد (تبریزی که در دورۀ ایلخانی از لحاظ فرهنگی تاج سر همۀ شهرهای ایران و کل جهان اسلام بود) و بیش از هزار شخصیت فرهنگی و هنرمند و نویسنده و متفکّر و فیلسوف و متکلّم را با خود به استانبول برد، پسرش سلیمان که در سال 926 به سلطنت رسید سعی کرد ایدئولوژی جنگ میان عثمانی و صفوی را تدوین کند. برای مرزهای جغرافیایی پشتوانۀ ایدئولوژیک درست کند. صفویه در شرق بود و آنها در غرب، صفویه شیعه بود و آنها سنّی، فارسی را هم زبان صفویه تعریف کردند و ترکی را زبان خودشان. ترکی کردن عثمانی از زمان سلیمان شروع شد. سلیمان می خواست ترکی را زبان رسمی عثمانی کند و فکر می کرد که برای رسیدن به این هدف باید فارسی را حذف کند. تا آن زمان مسئله ای به نام ترکی و فارسی در ایران و عثمانی وجود نداشت. در تبریز و بورسه و شهرهای دیگر، مجامع علمی و ادبی به دو زبان و گاه سه زبان تشکیل می شد. شعرا شعر فارسی می سرودند و ادبا به فارسی می نوشتند و در مجامع علمی به ترکی و فارسی بحث می کردند. قرآن می خواندند و پشت سر آن تفسیر فارسی آن را می خواندند و سپس به ترکی شرح می کردند. مترجمان شاهکارهای فارسی را به ترکی ترجمه کردند و به ترکی نوشتند و به ترکی و فارسی شعر گفتند. مراودۀ فرهنگی میان فارسی و ترکی در اوج خود بود. اهل فرهنگ ما در آذربایجان و استانبول و بورسه و شهرهای دیگر عثمانی سه زبانه بودند و هیچ وقت احساس نمی کردند که فارسی زبان آنها نیست. تا این که سلیمان قانونی به خلاف پدرش که شعر به فارسی می سرود برنامۀ فارسی زدائی خود را آغاز کرد. چهارصد سال است که حکومت عثمانی برای تعریف سلطنت و حکومت خود غیر تراشیده و این غیر در ابتدا حکومت صفوی و مرزهای ایران و مذهب تشیّع و زبان فارسی بوده است. شوروی سعی کرد از همین خصومت ساختگی استفاده کند برای بلعیدن قفقاز و ارّان و حفظ آن و سپس برای بلعیدن آذربایجان، و الان هم چی چی اوفهای کشوری که اسم دزدی روی خودش گذاشته است همین خواب را می بیند. رودربایستی بگذاریم کنار. فارسی زدایی مقدمۀ تجزیه است. ما چیزی به نام ترکی زدائی نداشته ایم. یک خانوادۀ ایرانی پیدا نمی کنید که یکی از پدر بزرگها یا مادر بزرگهایش ترک زبان نبوده باشد. ترکی بخشی از بدنۀ زبانی ما بوده است. در هیچ زمانی چه در دوران صفویه و چه زندیه و افشاریه و قاجار، در ایران خصومت با ترکی مطرح نبوده است. ولی عثمانیها همواره خصومت ورزیده اند. آتا ترک نبود که با رضا شاه فارسی حرف می زد بلکه رضا شاه بود که با او ترکی حرف می زد. ترکی بیش و پیش از این که زبان عثمانیها باشد زبان ایرانیها بوده است و به همین جهت ایرانیها هیچ وقت سعی نکردند مثل عثمانی ها ترکی زدائی کنند. چطور می توانستند با ترکی خصومت داشته باشند در حالی که دربار آنها ترک زبان بود و نویسندگان و شعرا و متفکّران آنها در خانه و بیرون خانه به ترکی سخن می گفتند. جوانهایی که در آذربایجان از "امپریالیسم زبان فارسی" سخن می گویند و مسئلۀ ترکی و فارسی را دامن می زنند و می خواهند حیثیتی برای ترکی و فرهنگ ترکی بدون فارسی تعریف کنند نادانسته وارد دعوایی می شوند که دیگران راه انداختند، سلیمان قانونی و جانشینهای وی و در قرن گذشته فرقۀ دموکرات و طرفداران او و الان هم غلام اوفها و نوکراوفهای مسکو. ترکهای آذربایجان لازم نیست به ترکی منهای فارسی بیندیشند و ناراحت شوند از این که یکی از خودشان می گوید استادان و متفکران سرزمینهایی که تحت نفوذ بیگانگان فارسی زدائی کرده اند نشان داده اند که سوادشان از یک دهاتی تبریزی پائین تر است. باید از خود بپرسند چرا؟ این البته مبالغه است و مثل خیلی از مبالغه ها غیر منصفانه، ولی در همین مبالغه هم نکته ای نهفته است. چرا آذربایجانیهای ما با فرهنگ تر از مردمان آن طرف رود ارس اند؟ برای این که آذربایجان هنوز وصل به گذشتۀ فرهنگی خویش است. برای این که تبریز همیشه تبریز بوده و هیچ وقت استالین شهر و لنین آباد نشده است. برای این که زبان مادری تبریز ترکی است ولی زبان پدری و فرهنگی او قرنهاست که فارسی است. فاصلۀ زبان ترکی و زبان فارسی برای فرزندان آذربایجانی ما سه چهار سال بیشتر نیست. اول ترکی یاد می گیرند و بعداً فارسی. فارسی زبان آذربایجان است و آذربایجان نسبت به گذشتۀ این زبان و ذخائر فرهنگی آن همان قدر حق دارد که خراسانیها و رشتیها و کرمانیها و یزدیها و اصفهانیها و شیرازیها.